امیررضاامیررضا، تا این لحظه 7 سال و 2 ماه و 4 روز سن دارد

هدیه امام رضا، امیررضا

به حق ساقی کوثر وجودت بی بلا باشد          دودستت را علی گیرد نگهدارت خدا باشد

 

امیررضای گلم میخام شیرین کاریات، قدکشیدنت، و خوبی ها و بدی های زندگیتو ثبت کنم تا وقتی که خودت تونستی ادامش بدی تا هم غبار زمان باعث فراموشیش نشه هم ازش درس بگیری و هم بدونی که چقدر برام مهمی و دوستت دارم   

شرمندگی فراوان

سلام عزیز دل مامان مامانت شرمندست خیلی وقته وبلاگت رو آپدیت نکرده از این به بعد قول میدم بیشتر به اینجا سر بزنم. صاحب یه داداش خوشگل شدی عین خودت خودتم یه آقا شدی برای خودت
25 مهر 1395

شیرین کاریهای جدید

امروز میخام چند تا کار جالبت رو که دلم نیومد ننویسم بگم یکی اینکه مدام میای مامانو بغل می کنی و میگی عزیزم دیگه اینکه خودت نارنگی پوست میکنی و میخوری لیمو رو هم سعی می کنی ولی وسط راه خسته میشی و شروع میکنی با پوست خوردن شلوار و کاپشنت رو میتونی در بیاری دمپایی بزرگترها رو پا میکنی و راه می افتی و گاهی که یه جا گیر میوفتی داد میزنی کمک کمک عین فیلما  اینجا هم مشغول بالا رفتن از بابای بیچاره هستی بابات رو با صخره اشتباه گرفتی بعد که میرسی بالا چند بار میگی کمک کمک بعد هم میای پایین ...
24 آذر 1392

یه اتفاق بد

جمعه شب برات عدسی درست کردم ظرفش رو گذاشتم رو سینی صندلی غذات تو رو هم نشوندم بعد سینی صندلی در رفت و غذای داغ ریخت رو شکم و پات خیلی ترسیدم زود رفتیم لباسات رو در آوردیم و جاش رو با آب سرد شستیم بعد هم کرم آد زدم خدا رو شکر خیلی بدجور نشد و آب زیر پوست جمع نشد اما جاش تو چند نقطه هنوز مونده  
24 آذر 1392

پسر با ادب ما

هر جا وارد میشی حتی اگه هیچ کس رو نشناسی زود بلند سلام میکنی و با همه دست میدی همه هم میگن چه پسر با ادبی هر چی هم میگیم چقدر خونه شیطونی و بریز بپاش میکنه کسی باور نمیکنه ...
1 آذر 1392

امیررضای حسینی

تا عزاداری می بینی یا جایی می بینی یا حسین نوشتن شروع میکنی به سینه زدن و یا حسین گفتن کلمه حسین رو خیلی خوب میتونی بخونی حتی با انواع خط ها ...
20 آبان 1392